پایگاه اطلاع رسانی نماز جمعه محمدآباد جرقویه

 
شهید: رضا خضری
نام پدر: محمد
سن: 24سال
تاریخ شهادت: 1363/12/23
مکان شهادت: شلمچه
 
 
وصیت نامه معلم شهید رضا خزری
اللهم اجعلنی من جندک فان جندک هم الغالبین و اجعلنی من حزبک فان حزبک هم المفلحون واجعلنی من اولیائک فان اولیائک لا خوف علیهم و لا هم یحزنون               ( ترجمه )
خداوندا : مرا جزو سپاهیان خودت قرار ده بدرستیکه سپاه تو پیروزند قرار ده مرا از حزب خودت بدرستیکه حزب تو رستگارندقرار ده مرا از دوستان خودت بدزستیکه دوستان تو ترس و غم و اندوه بخود راه نمی دهند .
السلام علیک یا عبد الله سلام بر تو ای تشنه لب کربلا به رگهای خونین گلویت سوگند راهت را ادامه خواهیم داد و تا جان در بدن داریم دست از هدف مقدست که احیای دین خداست بر نخواهیم برداشت حسین جان تمام زندگانی و دین و شرف و عزت ما مدیون حماسه آفرینی های شماست اسلام با شهادت تو ای رهبر آزاد مردان جهان زنده است و مردم دنیا فدا کاری و رشادت شما و یاران وفادارت را هرگز فراموش نخواهند کرد .
که تو آن آزاد مردی هستی که در مقابل دشمنان تا دندان مسلح مردانه ایستادی و فریاد زرد : ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خزینی .اگر دین جدم محمد (ص) با کشته شدن من استوار و جاوید خواهد ماند پس ای تیرها و شمشیرها مرا در بر گیرید و مرا قطعه قطعه کنید و در مقابل دشمن فریاد زدی من مرگ با عزت و شرافتمندانه را بر زندگی ننگین ترجیح می دهم و ما هم ای حسین عزیز, ای رهبر آزاد مردان جهان ای مظهر شجاعت و شهامت و ای خون خدا و ای پسر خون خدا در جنگی که ناجوانمردانه بر ما تحمیل کرده اند و تاکنون باعث از دست دادن چندین هزار نفر از بهترین فرزندان عزیز اسلام شده است همان شعار کوبنده (هیهات من الذله) ترا سر میدهیم و به دنیا ثابت خواهیم کرد که ما پیرو مکتب سالار شهیدان حسین بن علی (ع) هستیم و درسمان را از مکتب او آموخته ایم و ادامه دهندگان راه او همیشه و در همه حال پیروزند چونکه خدا پشتیبان آنهاست و قیام ما بخاطر او و برای اوست .
امروز حسین زمان تنهاست امروز فرزند فاطمه در برابر سپاهیان کفر و ابر قدرتهای پست بی یاور است امروز کربلای انقلابمان خون میخواهد و من میروم تا به یزید و یزیدیان زمان بفهمانم که شهادت بالاترین آرزوی ماست میروم شاید بینوایی بیابم و در عاشورای دوران هدیه نا قابلی را در راه پیروزی حق بر باطل و اسلام بر کفر در پیشگاه مولایم مهدی (عج) تقدیم نمایم و به پروانگان جاوید شمع ولایت بپیوندم . امیدوارم این قطره خون بی ارزش برای باروری انقلاب اسلامی جهانیان رود پذیرش آقا ولی عصر (عج) و نایب او امام خمینی قرارگیرد . پدر و مادر , خواهر و برادران عزیزم احدی در دنیا باقی نمی ماند مگر خداوند بزرگ و آنکه باقی است خداست و هر شخص از هر راهی که قسمت و سرنوشتش باشد برود میرود اینجانب هم اگر از این دنیا رخت بر بستم به شما وصیت میکنم که صبر را پیشه خود سازید و مبادا کاری کنید که باعث ناراحتی خداوند بزرگ گردد و همیشه از خداوند کمک بخواهید .
در پایان به شما وصیت میکنم که کتابهای مرا اگر برادران و خواهرم میخوانند برای خودشان هر کدام را که میخواهند بردارند و گرنه قفسه کوچک درست کنید و در مسجد جامع بگذارید یا به یکی از مدارس راهنمایی یا دبیرستان دخترانه یا پسرانه محمدآباد بدهید .
از کلیه دوستان و آشنایان و کسانیکه مرا می شناسند تقاضا میکنم که از درگاه خداوند متعال برای من طلب مغفرت نمایند چونکه اینجانب با کوله باری پر از گناه بسوی پروردگار خود میروم . پروردگارا به خون مقدس حسین (ع) قسمت میدهم اسلام و مسلمین نصرت بفرما رهبر عزیزانقلابمان را تا ظهور مهدیت برای امت ما و تمام مسلمین جهان طول عمر عنایت فرما عزت و سربلندی را نصیب سپاهیان اسلام و شکست و خواری و ذلت را نصیب دشمنان اسلام بگردان . والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته برادر شما رضا خزری           تاریخ 29/1/1362
زندگینامه پاسدار رشید اسلام شهید رضا خزری
بسم الله الرحمن الرحیم
قلم از بیان وصف مقام والای شهید عاجز است چرا که ایثار جان را نتوان با کلمات و بیانی ناقص به رشته تحریر کنید . و غیر از این کلام خداوند بزرگ که زیباترین توصیف هاست که فرموده ( من طلینی وجدنی عرفنی و عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقه و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فان دیته ) نشاید در مقام شهید سخنی دیگر به میان آورد .
آری کلمات و جملات انسانها کوچکتر از آنند که اقیانوس بیکران فداکاری و ایثار و از خود گذشتگی را توصیف نمایند.عشق را نتوان در قالب جملات ریخت زیرا بسیار پست تر از آنند که واقعیت عشق را ترسیم نمایند عشق و ایثاری که به مبدا خلقت و قدرت مطلق همه آفرینش است. همانگونه که نتوان خدای را توصیف نمود عشق به او نیز وصف نا شدنی است .ا... اکبر .   ا...اکبر به انسانهای خدا گونه ایکه با عشق به او قفس کوچک من ,گنجایش روح پر عظمت آنان را نداشت به کناری افکنده و به لقاء پروردگارشان شتافتند. ا... اکبر به این عشق ،ا... اکبر به این ایثار، ا... اکبر به این شهادت شهادت گوارایتان باد. ای پویندگان راه مولایم علی (ع) و ای شاگردان مکتب حسین (ع) و ای عاشقان امام زمان (عج) و اینک سخن از شهید است شهیدی که از غافله حسینیان جان بر کفی, از دیار کربلائیان ایثارگری, از شیعیان خالص علی (ع) و گلگون کفنی از تبار هابیلیان ، سخن از زندگی اوست نه از شهادتش زیرا شهادت در الفاظ بی سرو پا نمی گنجد. سخن از زندگی دنیوی اوست نه از زندگی اخروی چرا که که انسانها همانگونه که خداوند بزرگ فرموده از زندگی پس از شهادت ایشان آگاه نیستند .
و لا تقولوا لمن فی سبیل الله امواتا بل احیه و لکن لا تشعرون
ترجمه :
هرگز آنانکه در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید بلکه آنان زنده اند و لیکن شما نمیدانید .
هر چند بردن به دنیوی آن عاشقان خدا نیز کاری بس دشوار است اینک گذری مختصر بر زندگی کوتاه ولی پر افتخار و سراسر مبارزه و عشق شهیدی می افکنیم که دعوت کننده به اسلام و اخلاق عالیه اسلامی بود. اما نه با زبان او مصداق حقیقی حدیث شریفه (کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم ) بود. خدایش رحمت کند که در میدان عمل گوی سبقت را ربود و رسالت سنگین معلمی را به بهترین نحو به پایان رسانید ،باشد که ادامه دهنده راهش باشیم .
در سال 1339 در روستای محمد آباد جرقویه در خانواده ای کارگر و متدین فرزندی چشم به جهان گشود که رضایش نام نهادند رضا پس از گذراندن دوران کودکی در محمد آباد به دبستان قدم نهاد تا درس بیاموزد و عفریت جهل و بیسوادی را از قلب معصوم و پاک خویش بیرون براند کلاس اول را با موفقیت بپایان رساند و برای ادامه تحصیلات ابتدائی به اصفهان رفت کلاس دوم و سوم دبستان را خواند و مجددا به دبستان محمد آباد بازگشت و دوره راهنمائی را تا دوم دبیرستان در محمدآباد گذراند و سپس به دلیل علاقه شدید به شغل مقدس معلمی به دانشسرای مقدماتی اردستان رفت در سال دوم دانشسرا که همزمان با مبارزات مردم غیور و مسلمان ایران علیه رژیم استکبار شاهنشاهی بود در تظاهرات و اعتصابات شرکت می نمود و پس از پیروزی انقلاب در مهر ماه سال 1358 به روستای باچه از توابع بران رفت ,تا به خدمتی صادقانه مشغول شود و فرزندان این مرزو بوم را درس صداقت و صمیمیت بدهد. در سال تحصیلی 60 59 به روستای برسیان برآن شمالی منتقل شد و در سال تحصیلی 61 60 به تحصیل تعلیم اسلام به نوباوگان اسلام به روستای اسفنداران از توابع رامشه منتقل شد .
شهید خزری به فرمان امام امت در بسیج شرکت نمود و در یک دوره کوتاه آموزشی دید و سپس همزمان با تدریس در اسفنداران به آموزش نظامی شاگردان مدرسه راهنمائی پرداخت. همیشه به امام و یاران امام بهشتی و رجائی و با هنر عشق میورزید .در غم از دست دان بهشتی و یارانش گریان بود. در تشیع جنازه پیکر پاک و مطهر بهشتی و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش شرکت جست. اما عشق به جبهه و جنگ و شهادت که در سراسر وجود رضا شعله میکشید، سبب شد که در اسفند ماه سال شصت تدریس را نیمه تمام گذارد و برای گذراندن دوره آموزشی نظامی راهی پادگان غدیر گردید و در عید سال 1361 همراه با دمیدن لاله های سرخ از خون گلگون شهدای وطن به جبهه اعزام گردید و همگام با دیگر دلاور مردان این مرز بوم حماسه ها آفرید و رشادتها بخرج داد بلافاصله پس از استراحت کوتاهی در عملیات غرور آفرین بیت المقدس شرکت نمود که یکی از دوستان با وفا و همسنگریان صدیق خود، شهید محمد معتمدی را باغافله دیگر از شهیدان سعادتمند از دست داد . او که ادامه راه شهیدان را وظیفه خویش میدانست در عملیات بعدی یعنی عملیات رمضان شرکت جست که در این عملیات از ناحیه کتف و شکم مجروح گردید او که در همه کارهایشان از ریا بیزار بود. مجروح گردیدن خویش را تا مدتی از خانواده خویش و دوستان و آشنایان پنهان مینمود. آری او فقط برای خدا کار میکرد او یقین داشت که خدا میداند و دیگر به خبر کردن انسانها از کارهایش و ایثارگریهایش  نمی دید . حتی پدر و مادر و برادران خویش را در خلوت عشق محرم راز نمیدانست. در سال تحصیلی 61 62 با زخمی بر دل در غم از دست دادن همسنگرانش در سه عملیات پی در پی و جراحتی بر تن از کفر پیشگان صدامی و کوله باری از ایثار و گذشت که بارها در میدان عمل به محک امتحان زده بود و خاطراتی پر شکوه از جلوه ایمان و نور در جبهه هایی که مطلق به خدا بود و فرمانده اش حجت خدا ,حضرت بقیه ا... اعظم ,به کلاس درس بازگشت و خدمت رادر کمال آباد ادامه داد در تاریخ 30/10/1361 در جریان تاسف بار تصادف سرویس معلمین مدرسه که چهار تن از بهترین آموزگاران منطقه به شهادت رسیدند, مجروح گردید و همراه سایر مجروحین این سانحه به بیمارستان انتقال یافت وقتی مادرش برای عیادت به بالینش رفت به مادرش گفت: شما نباید از جبهه رفتن من ناراحت باشید ،هر چند که معلمی شغل مقدسی است و شهدای آن حادثه همانند دیگر رزمندگان اسلام برای خدمت به انقلاب جان خویش را فدا نمودند . اما خون من باید در جبهه های نبرد با صدامیان کافر بر زمین بریزد و مادرش همراه با جاری شدن اشک از چشمانش به او گفت: عهد کرده ام که پس از بهبودی هیچ گونه مانعی در سر راه تو برای جبهه رفتن نباشم .
آری :مادر اشک ریخت اشک شوق ، زیرا که انتظار داشت که چنین فرزندی چنین آرزوی داشته باشد. فرزندی که در کودکی با ذکر حسین حسین شیر نوشیده و قطرات اشک مادر در عاشوراهای امام حسین (ع) بر صورت کوچک و بی گناه او چکیده عشق به حسین را در رگ و پوست آن کودک به ودیعه نهاده تا هنگامی که بزرگ شد، هیچگاه سر تسلیم بر ظالمان و یزیدیان فرود نیاورد آری : مادر منتظر چنین سخنانی و منتظر چنین روزی بود در تابستان سال 62 برای مبارزه با گروهکهای ملحد آمریکایی به کردستان رفت و تمام تابستان را در آن منطقه گذراند و در عملیاتهای پاکسازی منطقه شرکت مینمود در مهر ماه سال 1362 با سمت مربی تربیتی به دبستان کمال آباد بازگشت .
اما ذکر روز و شب وی شهادت بود و بدیدار حق شتافتن او دل در جبهه داشت و بیاد سنگرنشینان حماسه آفرین ایام را میگذرانید روحش در گرو عشق به شهادت بود و جانش از شوق لقای دوست در حال سوختن و بالاخره در اسفند ماه سال 62 مجددا راهی جبهه های نور گردید و قصد نمود تا هنگامیکه جنگ تمام نشده به کلاس درس باز نگردید و چند بار که به مرخصی میآمد روزها بدیدار دوستان و آشنایان می رفت و شبها را همراه با دیگر برادران در بسیج محمد آباد می گذرانید او در زندگی هیچوقت به مادیات و تجملات زندگی دل نبست، زیرا که خدا را شناخته بود و همیشه این شعار را بر لب داشت:
هر کس که تو را شناخت جان را چه کند                              فرزند و عیال و خانمان را چه کند                                                                                                               دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی  , دیوانه تو هردو جهان را چه کند .او همیشه لبخند بر لب داشت لبخندی مهر آمیز و صمیمی و دوست داشتنی در کلاس رفتارشان با دانش آموزان به گونه ای بود که همه دوستش میداشتند و چون برادری بزرگتر با وی مانوس بودند. به کوچک و بزرگ و اقوام دور و نزدیک احترام میگذاشت و مرتبا بدیدار اقوام و خویشان میرفت. در مقابل شهدا و خانواده های شهدا تواضع عجیبی داشت و به آنها فوق العاده احترام می گذاشت .در نماز و دیگر فرائض سعی فراوان مینمود و همیشه پس از نماز قرآن و دعاها را میخواند و سفارش مینمود. در تمام نامه هایش به شرکت در دعای کمیل و توسل و از بی تفاوتی نسبت به مسائل جنگ و انقلاب بسیار ناراحت و غمگین میشد و میگفت شیعیان باید اقتداء به حضرت علی (ع) و امام حسین(ع) نمایند. شیعه بودن زحمت و مشکل دارد و نباید ما شیعه شناسنامه ای باشیم. دیدن پدر و مادر را هر چند لازم و واجب میدانست ،اما رفتن به جبهه را به آن ترجیح میداد و از هر لحظه به سازندگی خویش می پرداخت تا بتواند الگوئی برای دوستان و دانش آموزان باشد .
معلم شهید رضا خزری که نزدیک به دو سال از عمر خویش را در جبهه های حق علیه باطل گذرانیده بود,برای چندین بار دردانشگاه بزرگ الهی همدوش با دیگر عاشقان لقای حضرت مهدی ,در پیشگاه حضرتش به تلمز پرداخت و از شروع عملیات خیبر تا آغاز عملیات بدر در حدود 13 ماه با صدامیان در نبرد بود .در دومین شب عملیات کوبنده و حماسه آفرین بدر به آرزوی دیرینه خود رسیدیم و بلقای پروردگارش شتافت. به امید آنکه ادامه دهنده راه خونینش که همان صراط مستقیم است باشیم والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته
مشکلترین مبارزه مبارزه بانفاق است
این پیکار از پیکار با کفر بمراتب مشکلتر است
چون در حقیقت مبارزه با کفر مستور است
کفر مستور از دیدگاه متفکر بزرگ شهید مرتضی مطهری

شعار سال 97

97

اوقات شرعی



آمار بازدید سایت

1912038
بازدید امروز
بازدید دیروز
بازدید این ماه
بازدید ماه قبل
717
2139
28162
74106